عبد الواحد الآمدي التميمي ( مترجم : انصارى )

625

غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسى )

293 من بذل ماله استعبد : هر كه مالش را خرج مردم كند مردم را بنده گرداند . 294 من عدل عظم قدره : هر كه عدالت را كار بندد رتبه‌اش و الا گردد . 295 من ظلم قصم عمره : هر كه ستم روا دارد درهم شكسته شود . 296 من لانت كلمته وجبت محبتّه : هر كه نرم و ملايم سخن گويد دوستيش بر مردم لازم گردد . 297 من سائت سيرته سرّت ميتته : هر كه بد رفتار باشد مرگش سبب سرور و شادى مردم است . 298 من جارت قضيتّه زالت قدرته : هر كه در قضاوتش بر مردم ستم كند قدرتش درهم شكسته شود . 299 من راقب اجله قصر امله : هر كه مراقب و منتظر مرگش باشد آرزويش كوتاه باشد . 300 من رغب فيما عند اللّه اخلص عمله : هر كه مراقب و منتظر آنچه ( از ثواب ) كه نزد خدا است باشد عملش را خالص و پاكيزه گذارد . 301 من عرف نفسه فقد عرف ربهّ : هر كه خود را بشناسد خداى خود را شناخته است ( لكن افسوس كه خود شناسى هم كارى بسيار مشكل بلكهء از محالات است ) . 302 من كثر ضحكه مات قلبه : هر كه پر خنده باشد دلش مى ميرد . 303 من اطلق غضبه تعجّل حتفه : هر كس عنان خشمش را رها كند مرگ بسوى وى شتاب گيرد . 304 من اطلق طرفه كثر اسفه : هر كه ديده را رها كند ( و نامحرمان را بنگرد ) افسوس خوردنش بسيار باشد ( جاه و جمال زنهاى زيباى ديگران را مى بيند مدام بايد حسرت و خون دل بخورد ) . 305 من كثر مزاحه استحمق : مرد پر مزاح خود را احمق مى خواهد . 306 من كثر كذبه لم يصدّق : مرد پر دروغ تصديق كرده نشود و سخنش را باور ندارند . 307 من ساء خلقه ملهّ اهله : هر كه خلق و خويش بد باشد خانواده‌اش از وى ملول شوند . 308 من غلب شهوته ظهر عقله : هر كه بر شهوتش غالب شود عقلش آشكار گردد ( و راه از چاه باز شناسد ) . 309 من اسرع المسير ادرك المقيل : هر كه در